در همین نزدیکی

در مسافر بری شخصی غرق در رفتار راننده ام که پسر جوانی در کنارم اسکناس دو هزار تومانی را به سرشانه اش می زند، راننده دستپاچه می پرسد "همیشه چقد می دین؟". کلنجار طولانی اش برای حساب کردن کرایه می گوید هرکه هست مسافر کش نیست. لحظه ای نگاهش در آینه متوجه ام می شود، ناخودآگاه چشمانم را می دزدم و سرم را می چسبانم به پنچره و به عبور زندگی دیگران از برابرم مشغول می شوم. زمانی نگذشته که جوان مسافر ادامه می دهد "آقا این پونصدی رو می شه عوض کنین"، راننده بر حسب وظیفه اسکناس دو هزار تومانی جلوی داشبورش را جابجا می کند و زیر لب می گوید "آخه! ندارم آقا جون، خب اینم به ما دادن دیگه"، مسافر هم زیر لب چیزی می گوید که من فقط یک "والا "یش را می شنوم، نیم نگاهم می رود به سمت اسکناس، پسرک گویا مخاطبی پیدا کرده اسکناسش را روبرویم باز می کند، پاره نیست یا اگر هست جزیی است، بیشتر دقت می کنم ، انگشت اشاره مسافر هم به دقتم اضافه می شود ، گوشه ای نوشته شده "بیکاری گرانی جای پول نفت سر سفر ها". مسافر می گوید "همین دوروبر نگه دار" و رو به من ادامه می دهد "الکی آدمو گرفتار می کنن"، خودرو متوقف می شود، من گیجم، از نگاه موجودی که روبریم نشسته متوجه می شوم که باید پیاده شوم تا پیاده شود.

/ 8 نظر / 33 بازدید
مسلم

خیلی خوشحالم از آشناییتون

somayeh

i like the way you writ [لبخند]

db

وقتی در کشوری مسئولان ابر صحبت را با ابر قدرت اشتباه میگیرند,مردم هم تفاوت جزایی اسکناس و اعلامیه را,اشتباه میکنند.

db

همه چیز این کشور با همه چیز این کشور در هارمونیست...خودت که میدانی ..گیج چه هستی؟ بجنب آقای عزیز! زود باش!! پیاده شو و بگذار این هارمونی آنارمونیک(unharmonic) پیاده شود..![چشمک][خنده]

من و کویر

salam, mamnoo az payame naghzet daghighan emrooz baad az chand rooz khodkhori be in naije residam rasti veblaget khaili jalebe , ba jomalati kootah matalebi bozorg ro eraee midi

من

db جان، من مدتهاست به خود تفهیم کرده که باید پیاده شود، لامصب در بستس! ;-) و اینکه نامت را از عنوان نویسنده بر دارم... چشم! این تنها بهانه ای بود برای سهیم شدن در نگاه کسی که باور دارم انسان خوبی است. بی شک آنچه نوشته و می نویسم هم لااقل همبوست با ذهن آگاه و سخاوتمندت، از دوستیت ممنونم.