پاسخ باراک ح. اوباما به نامه سرگشاده علیرضا داوودنژاد

علیرضا، ای انسان فرهیخته ای که تمام زندگی خود و ژنتیک خانواده هنرمندت را خاضعانه به پای فرهنگ و هنر کشورت نشاندی و حاصلش شده اینی که می بینیم، ای قربان اون چهره و هیکل هنریت که هرکی از هر فاصله و زاویه ای ببیندت فرهنگش فوری شکوفا می شود، ای اوخ!

بارها نامه و کارنامه هنری ات را مرور کردم تا نکات فراوانی که در لایه های مختلف این آثار نهفته داشتی بقدر بضاعت ناچیزم کشف کنم، مگر می توان از تو و آثار وزینت که هر آینه (منظورم آینه معناگرا نیست!) لبریز از برون ریزی های ژرف اندیشانه توست ساده گذشت؟ آنوقت هواداران پیگیرت، آنها که از میان تمامی انتخابهای فراوان موجود بر پیشخوان فرهنگی کشورت و در میان آنهمه جای بهتر که برای خلوت با دوست دختر و پسر خود سراغ دارند، سینه چاک و "علیرضا، علیرضا" گویان شاهکارهایت را تعقیب می کنند، چه خواهند گفت؟

نوشته ای "توصیه های مرا سرسری نگیرید. من حدود 40 سال است که در ایران به نویسندگی، کارگردانی و تهیه فیلم های سینمایی مشغول هستم". دمت گرم!

کاش تو یک امریکایی بودی، لااقل من یک ایرانی بودم. چقدر مایه مباهات است تبعه کشوری باشی که  تو نویسنده، کارگردان و تهیه کننده 40 ساله اش باشی، سینمایی فاخر، معتقد به ارزشها، عمیق و کانسپچوال، مبتنی بر نابترین حقایق انسانی. علیرضا خشوعتو! چطور برایت واکنش نمایندگان کنگره را وقتی در گره گشایی شخصیت و رهنمودهایت، به بررسی ردپای زیرتمبانی معناگرا به عنوان خط سیر معنوی آثارت می پرداختیم، شرح دهم.

از پاچینو مدد گرفتیم، او که اخیرا "داوودنژاد شناسی" را به عنوان اساس هنر مدرن در اکترز استودیو تدریس می کند، گفت آنچه تو با سینما کرده ای هیچ کس با هیچ چیز نکرده است. بابا عمیق! من تمام سعیم را می کنم تا از تکرار کلمه "عمیق" که پسوند محتوم هر آنچیز مربوط به توست فاکتور بگیرم ولی اگه نشد ....    

مرا ببخش که دایره واژگانم در توصیف تو اینقدر ناچیز است، بخصوص وقتی به سیر لحظه به لحظه تلاش خلاقانه تو طی اینهمه سال برای ارتقاء دادن تلقی مخاطبانت از هنر فکر می کنم، آنگاه که بواسطه کاربرد آگاهانه "خشتک"، "شلوارکردی" و "مادر شوهر" پیچیده ترین مفاهیم فلسفی را به ناخودآگاه بینندگان آثارت می بری.

فرازهایی از نامه ات درباره امنیت دنیا بود! علی جگرت را! تو چقدر به چیزهای مهم فکر می کنی! و وای براین دنیای کثیف سیاست که هنرمندی صلح طلب مانند تو را هم نگران کرده، ای انسان با دغدغه! این جملاتت "حق وتو یعنی حرف آخر از آن کسی است که سریعتر و بیشتر آدم می کشد" یا "تا همه نقاط زمین در هدف هزاران موشک با کلاهک هسته ای قرار دارد، حرف زدن از صلح و عدالت و آزادی بازی با کلمات است"، جو سازمان ملل هنگام سخنرانی دکی اتان را در کنگره بازآفرینی کرد، قرار شد وتو و هسته ای تعطیل، حرفم نباشه. فقط همه سوالی داشتن، علی اینا رو یه دستی گفتی؟ راستی را داره یه بار دیگه بگی "امحاء".

و توصیه آخرت که بسیار کوبنده بود. من درجا بخشنامه کردم که از این پس هیچ کس در هیچ جا تحت هیچ شرایطی حق ندارد کلک سوار کند. ای به قربان اون ادبیات مینیمالیستیت، منگل! تو آخه چرا اینقدر زرنگی! راستش سیاست فرهنگی پیشینیان من تنها حربه ای دفاعی بود تا از شناسایی هنر متعهد تو نزد افکار عمومی جلوگیری شود و گرنه با امواج رستاخیز های فرهنگی که پس از انتشار آثار تو و در مقام مقایسه با این هله هوله های غربی اتفاق می افتاد چه می کردیم؟ علیرضا رحم کن!

و نوشته ای "ما دشمنان این سینما را هرجا که باشند، نمی‌بخشیم. راستی کدام سخت‌تر است، صرف‌نظر از حق وتو یا چشم پوشی از سلطه دوباره برسینمای ایران

اول اینکه مرا رهنمایی کن، چون مدتهاست در تلاشم تا بفهمم این ضمایر جمع که در نطقهای کوبنده رهبران ملی کشورهایی که حقشان مثل تو خورده شده، وجود دارد به چه معناست، من جز نام مشعشع تو در پایان این نامه ندیدم، این "ما" که ها هستند؟

دوم اینکه بودجه های سرسام آور سیا که صرف حفاطت اطلاعات می شود به کجا می روند، تو و سایر "ما" گوها از کجا دشمنان را شناسایی می کنید؟

سوم اینکه از آرزوی ایرانی بودن من ساده نگذر، چقدر مایه سرشکستگی است که پرزیدنت آمریکا باشی! اینجا رسم است در این آکادمی اسکار جایزه را به کسی می دهند که از عمه کوچک بوش حتما یاد کند و این در حالیست که دکی شما خود فرش قرمز "درباره الی" را پهن کرد و در مراسمتان همه با هم کلی عشق و حال می کنید!

چهارم ، راستی شما ضرب المثلی مربوط به شقیقه دارید؟ گوشت کوبیده چطور؟ تو اگر در مقام تشخیص بودی کدام را انتخاب می کردی؟ منظورمحق وتو یا چشم پوشی از سلطه دوباره بر سینمای ایران است.

ادبیاتی که من آموخته ام برای جمله حکیمانه پایانی ات پاسخی ندارد، و من نامه ات را بر سر در کاخ سفید می آویزم تا از هیچ یک از رهنمودهایش ته تهی نگذرم و همواره بیاد داشته باشم در این دنیا چه تنوع جانوری غریبی زیست می کند، راستی نامه ای هم از مستراح دار امامزاده خان باجی از توابع چسبلاغ تپه رسیده که آنهم تشعشعاتی دارد، باید بروم به آن برسم و خدا رحم کند.

باز هم زبان قاصر مرا ببخش، شاید این زبان هم با دیدن فیلم بعدی تو درباره اعتمادبنفس کمی باز شد. می دانی آدمها گاهی کم می آورند، تو را نمی دانم!

 

باراک ح. اوباما

/ 9 نظر / 13 بازدید
اناهیتا

[قهقهه] عالی بود

db

چقدر من با خانم اناهیتا هم عقیده ام.ّ[خنده][خنده]

سیدارتا

سلام.آره.نظر من اینه.و من یک خانم هستم...

من

گذری بر پست http://lovespring.persianblog.ir/post/55 داشتم, خصوصی چیزی شبیه به این پرسیدم که یعنی خدا اول آدم را خلق کرد, بعد باقی دنیا را برای او خلق کرد و بعد باز دید چیزی کم است و حوا را هم برای آدم خلق کرد؟ و شما خانم هستید؟ نویسنده بلاگ فوق نظر عمومی ذیل را داشته اند!

بهار

دوست عزیز من باید عذر خواهی کنم راستش فکر کردم داری می گی این پست نیازی به نظرخواهی ندارد. شرمنده. بلاگ نوه تختی را معرفی کردم که نابودی اسطوره پهلوانی را در نام طنز آمیز کودکی ببینیم که سعی می کند خودش بماند...

یاشار

میخواستم بگم واقعا دمت گرم,من از نزدیک با خانواده این اقای 40سال نویسنده آشنام,حرف دلمو زدی,بازم دمت گرم.

رستم

اینها همش خودشیرینی

فاطمه

شما هم خیلی پتانسیل شیطنت دارید به هر حال هر دو خوب است